سخنراني ها

توجه: سمت ها و پست هاي عنوان شده، به سال 1374 اشاره دارد.

 

سخنرانی وزیر جهادسازندگی برادر فروزش

« به مناسبت شهادت حاج بهروز»

بسم الله الرحمن الرحیم

الذین اذااصابتهم مصیبه قالوا انالله و انا الیه راجعون

ما از واقعه بسیار جانگداز و فوق العاده تاسف باری که یکی از عزیزترین و شریف ترین و مخلص ترین اعضاء خانواده جهاد و خیل رزمنده بود از میان ما رفت، بسیار شوکه شدیم چون ما همه مان اهل غفلتیم و معمولا ار اتفاقات عبرت نمی گیریم واقعا فکر می کردیم که دیگر درهای شهادت بسته است لذا من واقعا از دیروز تا الان نتوانسته ام این آمادگی را در خود ایجاد کنم که در مورد یکی از بهترین افراد که در طول این مدت به من افتخار آشنایی با او را داشتم محبت و حق ایشان را ادا کنم بدون اقرار باید در مورد مرحوم آقای پورشريفي در یک جای مناسب و در وقت واسعی برای استفاده ما که هنوز زنده و باقی هستیم گفتگو کرد. اگر آدم از سر بصیرت و با یک نگاهی عمیق بنگرد به دورانی که آقای پورشريفي زنده بودند و مسئولیت داشتند و منشاء خدمات و آثاری بودند خیلی دریافت های عمیق می تواند داشته باشد. من به یکی یا دو محور از این موضوعات اشاره می کنم. آقای پورشريفي و بسیاری از هم سنگران و رزمندگان مخلص و وفادار به حق و حقانیت و آزادگی از لحظه انقلاب بار هجرت را در کولشان گذاشتند و برای دفاع از مظلومین و محرومین آماده شدند شما اگر به همین منطقه محروم خداآفرین و خروانق و جلفا نگاه بکنید در بسیاری از آثار زیر بنایی که کار اولیه برای پرداختن به موضوع مستضعفین و محرومین بود نشان جای بهروز پورشريفي می بینم که در جنگ خدا می داند ایشان در تمام عملیات، چه قبل از هر عملیات، چه در ضمن عملیات و زیر آن آنش از بمب و موشک و باروت و دود محلی که آدمهای رشید را از آدمهای کمال نیافته جدا می کند در هر عملیاتی بدون استثناء چه کوچک و بزرگ حضور داشت چون مهندس برای همه آنچه که لازم بود و در جبهه واقع می شد مقدمه واجب عملیاتی بود. شما از آن روبروی فاو و منتهی الیه جزیره آبادان نگاه بکنید بیایی تا ارتفاعات حاج عمران که در مجاورت آذربایجان غربی است محور شمال غرب جبهه میانی در جنوب و در جزایر خلیج فارس تمام کارهای مهم و اساسی را که به بنای یک استحکام عظیم برای دفاع و برای تامین جان فرزندان بسیجی مردم و آنچه که مایه پیروزی پی در پی سپاهیان اسلام شد حتما نقش آقای پورشريفي را می بینید و من از طرف خودم و همه همکارانم در پشتیبانی جبهه و جنگ جهاد سازندگی در حضور شما مردم عـــزیـــز آذربایجـــان این شــهـــــادت را می خواهیم بدهیم که شما یک اثـــــر مهندسی نمی توانید پیدا کنید که بو و رنگ بهروز پورشريفي را نداشته باشد و این خیلی توفیق بزرگی است. برادران عزیز ! خواهران عزیز !

انسان همینطوری فرصت خدمت پیدا نمی کند بعضی از ما عمرمان تباه می شود. نگاه می کـــنـــیم می بینیم نتوانسته ایم منشاء یک خدمت بزرگی باشیم یکی هم خداوند آنقدر در حقش لطف می کند و این منشاء اقداماتی قرار می دهد کهنشان می دهد از این 8 سالگی که هم همردم مردم جواهرات و گوهرهای پرورده در میان دستهای خودشان و خانواده شان نثار کردند برای دین و ناموس این مردم، در تمام زوایا نقش آقای پورشريفي در فعالیت های مهندسی هست و مطمئن باشید اینها به قلم زرین در یک صحنه و یک کتاب قطور در تاریخ انقلاب اسلامی نوشته خواهد شد و ثبت می شود. فرزندی از میان مردم استانی که همیشه در جریانهای سرنوشت ساز تاریخ این کشور نقش داشته اند، در تاریخ نقش عمده ای را به عهده گرفت و با موفقیت و روسفیدی پیروز شد. خدا شاهد است آقای پورشريفي شاید بیش از 20-30 بار فرصت شهادت را می توانست پیدا کند اما مشیت الهی چیز دیگری بود. چون کسی که در تمام عملیات ها باشد قبل از عملیات، ضمن عملیات، بعد از عملیات، برای تثبیت، بیش از هر کس که در خط مقدم برای یک مدت کوتاهی در معرض انواع ترکشها، توپها، موشکها، بمبارانها، تک تیراندازیها قرار می گیرد خطر جنگ را تجربه کرد، اما مشیت الهی این بود که ایشان زنده بماند و منشا خدمت و اثر باشد و شاید خداوند هم همین را می خواست که چند سال هم بعد از جنگ در استان خوزستان و در بعضی از استانهای دیگر کشور که شاهد خرابیهای ناشی از نیت و عمق بغض دشمن نسبت به انقلاب ما بود فرصت سازندگی پیدا بکند در طول همین مدت خدا می داند بعضی از مهمترین پروژه های سازندگی کشور را ایشان بر عهده گرفت و آنها را انجام داد ؛ این در بعد خدماتی، که من واقعا فرصت نیست حالا به جزئیات بیشتری اشاره کنم من می دانم الان در روح و قلب و فکر همه برادران عزیز جهادگری که در جمع ما هستند و سابقه و خاطرات و مجالست همنشینی با آقای پورشريفي را دارند همه این خدمات و شب نخوابیها و ایثارها و آن تن خاک آلود همیشگی ایشان مثل پرده از جلو چشمشان رد می شود. همیشه چهره ایشان خاک آلود بود که من در بخش دوم عرض می کنم ایشان اصولا چقدر انسان متواضع و خاکی بود. همه انتظار دارند من بیشتر از این صحبت کنم اما اقتضای این مجلس نیست و شما سرپا هستید نمی خواهم بپردازم به این بخش فقط همینقدر شهادت را از ما قبول کنید که تاریخ جنگ و تاریخ مهندسی جنگ بدون آقای بهروز پورشريفي اصلا تفسیر نمی شود، هیچوقت ؛ و یک ملازمه تنگاتنگی هست بین مهندسی جنگ، اصلا ایجاد مهندسی جنگ و کار آقای پورشريفي. این ضایعه را به همه مردم این استان به مردم تبریز به خانواده عزیز و شرف، پدر شریف ایشان – که منواقعا صبح دیدم که این پدر و پسر چقدر به همدیگر شبیه اند – صمیمانه تسلیت عرض می کنم و به همه شما اعلام می کنم که در بین همه جهادگران غم ما از شما کمتر نیست و به برادر عزیزمان جناب آقای عبدالعای زاده که این مدت هم همکاری و همراهی صمیمانه ای بین آقای پورشريفي دل کندیم که از تهران ایشان بیاید کمک کند به مسائلی در استان که همشهریان او انتظار دارند.

بحث دوم بحث ویژگیهای فردی ایشان است ببینید برادران عزیز، من خودم را عرض می کنم بالاخره ما انسانیم هر انسانی هم خصوصیات برجسته خوبی دارد، نقاط ضعفی هم دارد اگر انسان یک کمی گاه و بیگاه حسد کند این را خومان بر خودمان می بخشیم یعنی اسمش را می گذاریم کمال، اگر انسان گاهی یک کمی عیب کند ما برخود این امر را مباح می کنیم یعنی گاهی پیش می آید احساس تکلیف شرعی می کنیم و غیبت می کنیم گاهی عصبانی می شویم و بالاخره انسان گرفتار است ؛ در فعالیتهای اجتماعییش در مسائل شخصی اش گاهی غیبت می کند گاهی نمی خندیم و مشکلات و فشارها بر روی ما بترتیبی است که لبخند را از روی لبان ما دور می کند ؛ گاهی خسته می شویم فشار کار، گاهی ما را خسته می کند و آنچه که انسانها گرفتارش هستند من خدمت شما عرض می کنم این کسی که شهید است و قطعا امروز در جمع ما نیست 200 بار در معرض شهادت واقع بود. مشیت الهی چیز دیگری بود. خدا می داند از کسانی که در طول این سالها با آقای پورشريفي بودند. حتما کسی نیست که شهادت بدهد که روزی عصبانیت ایشان را دیده باشد.

هر چه فشار و نا ملایمات و بغض و مشکل باشد کسی خشم و غضب و از کوره به در رفتن که این موضوع معمولا همراه با انسانهاست کسی از آقای پورشريفي ندیده بود. ما خیلی کارها می کردیم در جمعمون که لازم بود کسی از آن جمع و یا جمعی از میان آن جمع عصبانی شود یک نوع معنی و سکونتی در وجود ایشان خدا به ودیعه گذاشته بود که اگر آدم حسد کند باید به رو حیه ایشان حسد کند. همیشه لبخند داشت ایشان چهارشنبه بعدازظهر پیش ما بود ما در یک جلسه اب در جمع برادران بودیم. خدا می داند من همینطور توی جمع نگاه می کردم این لبخند روی لبهای آقای پورشريفي مثل همیشه نقش داشت و اگر ما یک قدری متوجه بودیم ممکن بود این نقش هم یک نقش معنی داری باشد، نسبت به گذشته. اینقدر این انسان، انسان وارسته ای بود هیچ وقت ادعایی نداشت بالاخره ما همه مون گاهی که پای یک بحثی یا موضوعی می آید مدعی بعضی مسائل هستیم. هیچکس از میان ما – من از طرف همه همکارانم در جنگ و جهاد می گویم – کسی از ایشان روزی ادعایی را نشنید. علیرغم اینکه ما می دانستیم بسیاری از کارها منشاء واقعی اش ایشان هستند. این انسان بقدری خاکی و متواضع بود بقدری افتاده بود که فکر می کردی انسانی منزوی است. خیلی از ما دوست داریم مورد توجه و محبت باشیم آقای پورشريفي اصلا مایل به این کار نبود عجیبه ! یعــــنــی واقعا دلش می خواست هیچوقت مطرح نباشد. و این ایثار و فداکاری همینطوری که عرض کردم آنوقت ها توی جبهه خیلی گذشت لازم بود و ایشان الحمدالله موفق و روسفید از همه این مراحل بیرون آمد آنجا آن آیه قرائت کردم به این دلیل که آن زمان، زمان حیاتش بود الان در زمان وفاتش من واقعا غرضم اینکه ما فوری فراموش می کنیم این حوادث و وقایع را من دیروز وقتی شنیدم گفتم عجب ! ما که دیروز بعد از ظهر توی جمع با همدیگر بودیم الان بعد از چند ساعت این خبر را به ما می دهند خوب می شود عبرت بگیریم و باید یک حکمتی در کار پروردگار باشد امیدوارم همانقدر که زندگی مرحوم آقای پورشريفي در جنگ تثبیت انقلاب و در دفاع مقدس و در پاسداری از خون شهداء موثر واقع شد.

انشاءالله توجه به روحیات و فداکاری ها و خصلتها و ارزشهای اسلامی – الهی و اخلاقی این انسان برجسته باعث بشود که ما آنقدر متحول بشویم که اثرش به اندازه اثر زمان حیاتش باشد. من یک نقطه دیگر را می خواهم عرض بکنم آن هم اینکه آقای پورشريفي خیلی آدم عالمی بود و در کار خویش یعنی یک مهندس مجرب و موفق. شما همین پل خیبر که یک کاری کرد که برای همیشه خواهد ماند این تجربه را همه کشورهای دنیا بردند و خواهند برد و ازش استفاده خواهند کرد این منصوب به آقای پورشريفي است. اگر انسان اظهار نظر فردی را از ایشان نمی دید این را نباید به حساب ایــــــــن می گذاشت که ایشان الان آمادگی اظهار نظر ندارد. این به حساب ادب فوق العاده اش گذاشتــــــــه می شود. عالم مجرب صاحبنظر! این کتابچه هایی را که داریم تدوین می کنیم «شرح وقایع جنگ» همه آن بخش های عمده فنی اش می رسد به آقای پورشريفي. آدم عالمی بود ؛ درس خوانده بود و همه مهندسهای قدیمی در موقع شنیدن اظهار نظر ایشان شاگردی می کردند و قبول می کردند و حرف ایشان حجت بود و از این جهت هم به خاطر علمش، فضلش، به خاطر روحیات فردی اش، به خاطر شدت ایثار و گذشتش همیشه مثل یک نگین در جمع بچه های جنگ جهاد می درخشید همه دوستش داشتند یعنی کسی نیست که به هیچ دلیلی یک وقت رنجش پیدا کرده باشند از آقای پورشريفي همه ممکن است ایشان را رنجانده باشند ولی او نمی رنجید هیچ وقت. ایشان هیچ کاری که دیگران را برنجاند و موجب ناراحتیشان بشود انجام نمی داد و جناب آقای محمد زاده معاونت محترم استانداری آذربایجان شرقی امروز هم از قول پدرشان گفتند: که هیچ وقت پایشان را درجــــلوی پدرشان دراز نمی کردند این صفت در اعتقاد منصوب به مرحوم مقدس اردبیلی (ره) بود. در بارگاه حق از دست دادن چنین کسی برای ملت ما برای مردم اینجا برای جهاد گران و برای بچه های مخلص بسیجی ضایعه جبران ناپذیری است. واقعا جبران ناپذیر است، حیف بود ؛ خیلی مخلص بود. اخلاص آقای پورشريفي زبانزد همه است من هم به همه جهادگران به خدم به مردم اینجا به خانواده بسیار عزیز و شریفش به فرزندانشان به پدر و اخوان ایشان و همه منصوبین و به روحانیت عزیز و شریف اینجا و به حضرت آیت الله ملکوتی صمیمانه تسلیت عرض می کنم و امیدوارم که انشاءالله نگاه به این جنازه مقدس ما را مصمم تر بکند در وفاداری به امام راحل که آقای پورشريفي خودش را شاگرد و دست پرورده این وجود مقدس می دانستند. خدا انشاءالله به ما کمک کند در رکاب مقام معظم رهبری منشاء خدمات بیشتر و موثری برای این مردم عزیز و رشید کشورمان باشیم. خداوند انشاءالله ما را به یاد شهدا وصل نگه بدارد.

و السلام علیکم و رحمه الله

 

 

متن سخنرانی استاندار آذربایجان شرقی جناب آقای عبدالعلی زاده

در مراسم بزرگداشت و عزاداری مهندس پورشريفي

بسم الله الرحمن الرحیم

سابقه آشنایی بنده با آقای مهندس پورشريفي در حدود 22 سال می بادش. تقریبا 22 سال سابقه دوستی، آشنایی و برادری داشتیم که این 22 سال مراحل مختلف بود. مشخصاتی که انسان می تواند از کسی بدست آورد، در مراحل مختلف زندگی ممکن است فرق بکند. این مراحل عبارتند از دوران دانشجویی، دوران خدمت سربازی، سالهای انقلاب و صحنه های انقلاب، رووزهای بعد از پیروزی انقلاب، قبل از شروع جنگ تحمیلی، دوران دفاع مقدس و پس از خاتمه جنگ تحمیلی که دوران سازندگی در کشور شروع شده تا به امروز بنده در تمامی مراحل با این بزرگوار مرحوم همکار، یار و دوست بودیم. من اگر بخواهم صفات و خصوصیات این بزرگوار را خدمت شما عرض کنم فکر می کنم حق مطلب را نتوانم ادا بکنم الا اینکه در مورد این عزیز یک کلمه بگویم و این عبارت است از اینکه مرحوم آقای پورشريفي یک شیعه واقعی حضرت امیرالمومنین (ع) بود هر لحظه، هر زمان و در هر مکان رفتار و کرداری که این بزرگوار انتخاب می کرد انسان را به یاد مولایش حضرت علی (ع) می انداخت. گذشت و سعه صدری که در این بزرگوار وجود داشت باعث شد که این 22 سال ما این بزرگوار را هیچ گاه عصبانی نبینیم. همیشه در کارهای سخت داوطلب نفر اول بود در عین حال اینکه سعی می کرد شناخته نشود.

حالا من در طول 8 سال دفاع مقدس که از اولین تا آخرین روز این بزرگوار حضور داشتند این را بعدا بحث خواهم کرد.  خیلی کارها این بزرگوار انجام داد که هیچ کس از کارش با خبر نشد چه آن زمان که قبل از انقلاب ما در خدمت این شخص بودیم چه در زمان دانشجویی و زمان کار با هم در بیجار و تکاب که در کوه و دشت، چه زمانی که بعد از انقلاب آقای مهندس پورشريفي مدتی در جهاد و بعد بعنوان شهردار در منطقه جلفا آقای مهندس پورشريفي مدتی در جهاد و بعد بعنوان شهردار در منطقه جلفا و مناطق محروم خدمت می کرد وبعد از خاتمه جنگ تحمیلی زمانیکه در جهاد بعنوان شروع سازندگی کشور و بعد نزدیک به 2 سال در استانداری آذربایجان شرقی ما در خدمت ایشان بودیم.

خیلی کارهای بزرگ انجام داد و خیلی خدمت های بزرگ کرد اما در هیچکدام حاضر نشد شناخته شود. من با این همه سابقه آشنایی با او خواهش کردم از این که به تبریز بیاید و در خدمتشان باشیم شرطی که ایشان تعیین کردند این بود که گفتند فلانی برای من پست تعیین نکنید و پست ندهید مبادا که پست و عناوین اداری باعث شود که ذره ای در من ایجاد غرور کند این اخلاق کریمه را در جمع دوستانی در طول سالهایی که آشنا شده بودیم من فقط در یک نفر مشاهده کردم و آن شهید آل اسحاق بود. این دوشخص، علنا و عملا و آشکارا پستها را زیر پایشان گذاشتند. شهید آل اسحاق هم پست قبول نمی کرد و زمانی که مرحوم آقای عطایی به من زنگ زدند. و گفتند که آقای آل اسحاق را به ایلام بفرستید و به عنوان معاونت در ایلام باشد من به قم، به منزل آقا آل اسحاق رفتم و ایشان را به ایلام بردم تمام صحبتش این بود که فلانی بنده را به جای جبهه چرا به استانداری می برید؟ کاری بکنید که من به جبهه بروم و مکان دیگر مرا نبرید. آن وقت هم عرض کردم که به ایلام برویم نگاه کن اگر ایلام از جبهه جدا باشد قبول نکنید. رفتیم آنجا مشغول شد و به ایشان پست دادند و معاون استانداری شد بعد از حدود 6 ماه برداشت نامه ای نوشت که این پست ها و اطاعتهای ظاهری مرا فریب می دهد من پست را طلاق می دهم و به جبهه می روم و آن رفتن بود که بعد از چند روز در جبهه به شهادت رسید.

این جمع و خیل عضیمی از دوستان که ما در این مدت شناخته ایم و عده ای شهید شده اند و یا فوت کرده اند و یا زنده هستند، این دو نفر در جمع همه اینها در این صفات کاملا ممتاز بودند مخصوصا حاج بهروز آقا که تا آخر عمر هیچ وقت زیر بار پست نرفت در جنگ هم که کاملا مشخص است حالا جدا از اینکه همرزمانش، همسنگرانش از این بزرگوار تعریف بکنند آقای فروزش برای بنده نقل میکرد که فلانی من خودم به این شخص آنقدر اصرار کردم که آقای پورشريفي برو با گروه فیلمبرداری و تلویزیونی جهاد یا سپاه مصاحبه انجام بده و این همه کارها و خدماتی که انجام داده ای برای ثبت در تاریخ شرح بده ولی حاضر نشد و گفت که این کارها را من انجام نداده ام این کارها، کار خداست من حق ندارم به نام خود ثبت کنم.

در این صفت با آقای مهدی باکری رحمة الله... همراه بود آقای مهدی باکری هم تا شهادت حمید باکری نه می توانستند مصاحبه و فیلمبرداری از ایشان بکنند و هر کسی از ایشان عکس یا فـــیلمی می گرفتند از او بشدت دلخور می شدند اما بعد از شهادت حمید باکری این سردار بزرگوار ( مهدی باکری ) که مدت 1 سال در قید حیات باقی ماند. در این یک سال توانست فیلم و عکس از ایشان بگیرند و این هم بخاطر خواهش دوستان و فامیل و دستور فرماندهی بود که خودش هم احساس کرد که وقتی برادرش رفت خودش نیز رفتنی است و در نتیجه حاضر شد از خودش چند تا تصویر یادگاری باقی بگذارد در این صفت نیز حاج بهروز با آقای مهدی باکری مشترک بود در جمع و در میان دوستان ما، صفتهای دیگری نیز می توان شمرد 1 صفت حاج بهروز که می گوییم شیعه مخلص امیر المومنین (ع) بود، این است که، هیچ یک از این دوستان را از یاد نمی برد. اینها تعداد اندکی از دوستان ما بودند که یک کار و وظیفه برای خودشان می دانتند که دنبال دوتانشان بروند و آنها را

پیدا کنند این خیلی کار مهمی بود. می دیدی کارش را رها و چند روز خودش را معطل می کرد و می ر فت آن سوی کشور و دوستش را پیدا بکند و بپرسد که چطوری و چکار می کنی؟ و ایرادهای او را بگوید و به او کمک و راهنمایی کند که او مسائل اخلاقیش را حل بکند. این کار او خیلی خدمت بزرگی بود.

در طول 22 سال من از حاج بهروز دروغ نشنیدم و یکدفعه ندیدم که این شخص از روی حسادت حرفی را بزند. این باعث می شد که هر زمان می آمد و هر حرفی را به دوستان می زد برای آنها نوش بود و قبول می کردند. کرارا کارهایی پیش آمده بود و بنده گفته بودم که هر چه حاج بهروز بگوید حرف اینجانب می باشد علت هم این بود که می دانستم تا حاج بهروز یقین نکند حرفی نمی زند. و کسانی بودند که خطایی می کردند و حاج بهروز می آمد و درخواست می کرد که دوستان را عفو بکنند و با همدیگر سازش می داد. من تصور نمی کنم احدی از این شخص حرف زشت شنیده باشد شاید اگر این شخص در جبهه آنروزی که ماشین اینها را با توپ زدند ( اوایل جنگ ) و تقریبا تمام دوستانش از جمله خدا سلامت کند آقای مهندس رحمانی را، که همه در آجا اسیر شدند و کار خدا بود که خاج بهروز از آن معرکه نجات پیدا کرد تا به دست صدامیان نیفتد. من می توانم بگویم اگر آنموقع حاجی بهروز اسیر می شد قطعا به دشمن هم دروغ نمی گفت و دشمن حرفی نمی توانست از ایشان بکشد، نه اینکه دروغ بگوید و دشمن را فریب دهد بلکه این شخص آن اندازه از دروغ فاصله داشت و آن اندازه در زاستگویی محکم و پابرجا بود.

از نظر معلومات فنی من فقط خدمتتان این را عرض کنم که جناب آقای مهندس حسن بیگی نماینده محترم سمنان و مسئول قرارگاه جهاد حمزه خوشان برای من نقل می کردند و می فرمودند: من در تمام مسایل فنی جبهه تا حاج بهروز تایید نمی کرد دلم آرامش نداشت. در چند مورد که مهندسان و متخصصان کار را نشدنی می دانتند وقتی به حاج بهروز مراجعه کردم، ایشان با کمی بررسی کار را به اجرا در می آوردند و نهایت اینکه جان هزاران رزمنده را نجات می دادند، از جمله ماجرای پر کردن رودخانه بهمن شیر که باعث شد واقعا در لحظه های بحرانی در جبهه به موفقیت و پیروزی بزرگی دست افتیم و شاید نزدیک به ده هزار نفر رزمنده در آنجا از دت می رفتند که با آن طرح مهندسی اینها نجات پیدا کردند و این مدیون تخصص و تعهد حاجی بهروز بود.

از دست دادن این انسانها ضایعه بزرگی است من تصور نمی کنم با این شناختی که از نیروهای فنی و متعهد کشور و آذربایجان دارم ما نه در آذربایجان که در کشور، مثل حاجی بهروز 10 نمی توانیم پیدا کنیم. 10 نفر مهندس که نظر علمیش و نظر مکتبیش در حد حاجی بــــهـــروز باشد در مملکت نمی توانیم پیدا کنیم و من این را با یقین به شما عرض می کنم اگر ماها یک صدم خدمات حاجی بهروز را انجام می دادیم حالا زمین و آسمان از دست ما به تنگ آمده بودند. در هر جا می گفتیم که ما این کار را انجام دادیم اما تا به حال حاجی بهروز که کوله باری از خدمت به اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی و امام و رهبر با خود جمع کرد و دربست به پیشگاه خداوند برد یعنی ذره ای شرک به خدمتش قاطی نکرد و « منم» نگفت و خدمتش را هیچ جا ذکر نکرد. من تصور می کنم آنهایی که با حاج بهروز بودند می دانند که من جزو آنهایی هستم که خیلی نزدیک بودم به حاج بهروز رحمة الله، یک کلمه به من نگفت که من در جبهه این کار را انجام داده ام حالا هم که می گویند طراح پل خیبر، طراح فلان و... در قید حیات خودش می گفتیم که حاجی بهروز بگو ببینم که این طرح پل خیبر را چطور فکر کردی و پیدا کردی می گفت نه آقا دورغ می گویند. من نکرده ام من از گوشه وکنارش می گذشتم کار برادران دیگر بود اگر می گفتی حاجی بهروز می گویند در فلان کار شما شناخت داشتید و وارد هستید آن کار را چطور انجام دادید؟ می گفت من خودم هم نمی دانم، همینطوری انجام شد من زیاد خبر ندارم خودش را ذره ای به دنیا قاطی نکرد. من به خدمت ابوی ایشان عرض می کردم که حاج آقا پورشريفي، باید به شما تبریک بگوییم که اینطور فرزندی تربیت کرده ای ک علیرغم جوانی، علیرغم اینکه اشخاصی در سن ایشان غرق در دنیا بودند ایشان دنیا را سه طلاقه کردند هر زمان اگر می گفتیم که حاجی بهروز فلان کار و فلان ماموریت، می گفت کدام سختتر است آن را به من بگویید و من یکدفعه به ایشان گفتم حاجی بهروز بالاخره دوران جوانی است این اهل بیت و خانواده را چکار می کنی گفت فلانی آنها را خدا ضامن است نه من، من ندیدم در دنیا شاید از حب فرزند چیز دیگری شیرین تر باشد من این حب را در دل بهروز مشاهده نکردم. بچه هایش را دوست داشت اما نشد یک قدم و یک کاری که این بگوید بچه دارم. همیشه فکر می کرد به اینکه برای آخرتش توشه اندوخته بکند و خوشا به حال حاجی بهروز که با دست پر رفت و بدا به حال ما که اینگونه آینه های عبرت می آیند و می روند ما بیدار نمی شویم.

من یقین می دانم که حزب الله بسیجی ها و مخصوصا این جهادگران که در جبهه بودند دست است که در غم از دست دادن حاجی بهروز خیلی ناراحت هستند اما تنها فقدان وجود خاجی بهروز نیست که اینها را ناراحت می کند، اینها یک رحمت الهی را از دست داده اند. اگر کسی خطایی انجام می داد حاجی بهروز مثل سایه رحمت بر سرش می آمد و می گفت خطایت این است این خطا را نکن. حالا دلها باز می شود و قلبها گشایش پیدا می کند. حالا بعضی ها می گویند که ما چقدر به حاجی بهروز زحمت می دادیم. حاجی بهروز بیکار نبود حاجی بهروز در تبریز و در ایران شناخته نشد. حتی بعد از جنگ، مسئولیتهای سنگینی به او داده بودن ما کمتر اطلاع پیدا کردیم که ایشان چقدر کار زیاد دارند. با اینهمه مشکل که داشت می دیدی یک بسیجی به او زنگ زده که حاجی بهروز من فلان کار را دارم چند روز تمام کارش را رها کرده و به دنبال کارهای او می رود. واقعا این نعمت و رحمت را از دست دادن خیلی تاسف بار است اما چه می شود کرد مصیبت و درد بزرگ متعلق به پدرش می باشد. واقعا ما به آقای پورشريفي باید تبریک بگوییم در جهت تربیت اینگونه اولاد، قطعا هر چقدر حاجی بهروز خوب و شایسته بود این بر می گردد به پدر و مادرش، اگر نان حلال ندهی اینگونه شیر نمی توان تربیت کرد قطعا بر می گردد به عفت خانوادگیش و نقش همسرش در زندگانی، و ما باید به اینها تسلیت بگوییم و دلداری بدهیم که خداوند قطعا در روز قیامت شماها را از شفاعت این بزرگوار بهره مند خواهد فرمود. انشاء ا... در آینده نزدیک فرزندش آقا محسن با تربیت پدر بزرگوارش جای حاجی بهروز را پر بکند.

یک صفت دیگر بگویم و عرض را تمام بکنم یک صفت حاجی بهروز که خیلی صفت مشخصی بود برادران عزیز، خلوص در عبادت، خلوص در تعبد او بود عاشق رهبر بود اگر عشق به رهبر بگوییم باید از اینها یاد بگیریم یعنی مسلم بدانید امام و رهبر هر چه امر می کردند ایشان نه نمی گفتند و عملا نیز اینطور شد و دیدید یک روز از جبهه جدا نشد چرا که می گفت امر امام جبهه است. یک حرکتی خلاف نظر امام و رهبری هیچ کس از ایشان مشاهده نکرد حتی جای شبهه ای در ذهن ما نبود و قطعات هر کسی یار و یاور حاجی بهروز بود و متاسف از دست دادن حاجی بهروز است باید در این صفت و در بقیه صفات به ایشان اقتدا بکند.

واز ما در زمان دانشجویی که یک جمع بودیم چند نفری باقی مانده است. همه رفته اند آقای مهدی باکری – حمید سلیمی – ابوالحسن آل اسحق – خیلی تعداد شهید شده اند اگر بشماریم طولانی است آقای عطایی – حاجی قلی جوابچی و حاجی بهروز رحمت الله، این جمعی که رفته اند و بقیه جمعی که دوستان شما بودند و بقیه جمعی حزب اللهی ها که رفته اند اینها در قیامت از ما چند سوال خواهند کرد. یعنی من این را مسلم می دانم سوال و جواب الهی بکنار که خداوند باید به فریادمان برسد، این بزرگواران قطعا از ما سوال خواهند کرد. در قیامت اولین شخصی که بعد از خداوند از ما سوال خواهد کرد حضرت امام است و بعد این شهیدان و این انسانهای برگزیده که از دست رفته اند و سوالشان از ما به خاطر انقلاب – نظام و ولایت فقیه خواهد بود. سوال خواهد شد که با این ارثیه چکار کردید. شما در نظر بگیرید همین حاجی بهروز که تمام عمرش را فدای نظام و انقلاب کرد در قیامت سوال خواهد کرد. می گوید: من دنیایم را به خاطر این انقلاب طلاق داده بودم تا به این انقلاب خدمت بکنم. از لحظه اول عمر تا 39 تا 40 ساله حاجی بهروز که خودش را شناخته بود در خدمت انقلاب و نظام بود. یک لحظه عمرش را صرف مسائل شخصی نکرد. می گوید: شما چه کار کردید به این انقلاب و نظام؟

من خواهشم این است ضمن اینکه وقتی به یاد این بزرگواران می افتیم رحمت می خوانیم و فاتحه می بخشیم خانواده اینها را نباید فراموش کنیم. باید به اینها دائما سر بزنیم و رسیدگی بکنیم. حالشان را بپرسم. در خدمتشان باشیم. پدرش باید احساس بکند اگر حاجی بهروز را از دست داده است در عوض 30 یا 40 نفر فرزند بسیجی و جهادگر دارد که هر چندگاهی در خانه اش را می زنند و حالشان را می پرسند، حال محسن و خواهرش را می پرسند و علاوه بر اینها، باید ما حداقل بخاطر جوابگویی به این بزرگواران واقعا خودمان را فدای این انقلاب بکنیم. هر چه از دستمان برآید در هر زمینه ای و در هر مکانی می توانیم قدم برداریم برای خدمت به انقلاب مضایقه نکنیم تا انشاءالله بتوانیم در روز قیامت در پیشگاه این بزرگواران روسفید باشیم. پروردگارا به احترام حضرت امیر که اینها هم شیعیان و عاشقانش هستند اینها را با حضرت امیر و حضرت حسین (ع) محشور بفرما.

خدایا به ما نیز توفیق عنایت فرما که در پیشگاه خودت و خدمت این بزرگواران سرافکنده و شرمسار نباشیم. خدایا به خانواده اش صبر بده.

 

بخشی از سخنان سردار سرلشگر محسن رضایی در مراسم

بزرگداشت مهندس پورشريفي

رحلت برادر بسیرا عزیزم بسیجی گمنام جبهه های جنگ، پورشریفی مسئول عملیات جنگ جهادسازندگی، مهندس فداکار و سنگرساز بی سنگر جبهه های نبرد را به محضر مبارک امام عصر (عج) و فرمانده عزیزمان حضرت آیت الله خامنه ای و همه رزمندگان اسلام تسلیت عرض می نمایم. بخصوص به خانواده محترم ایشان و همچنین برادران عزیز جهادسازندگی که ما را در طول هشت سال دفاع مقدس یاری کردند.

پورشریفی چهره بسیارعزیزی بودند ایشان در طول هشت سال دفاع مقدس پا به پای بسیجیان و پاسداران وارتشیان از شمال به جنوب، از کوهها و دشت ها تا دریاها و پا به پای این سیل عظیم و کاروان بزرگ کربلایی گام برمی داشت و یک نفس در این مسیر، اقدامات شجاعانه ای را انجام داد. پورشريفي ها، این سربازان گمنام به دنیا ثابت کردند که این ملت پشتیبان دارد و می تواند دنیا را به زانو درآورد.

پورشريفي یکی از این رادمردان عزیز جبهه ها بود که موانع را مقابل عبور رزمندگان باز می کرد. ایشان برادر بسیار مخلصی بود، در اوج سختی ها، در جلسات زیادی که با ایشان داشتم، گــــوش می کرد بسیار و خونسرد و بعد دو جمله، سه جمله با آن صدای مظلومانه و صدای پر محبتش بیان می کرد. همین دو سه جمله، خودش راهگشا برای ما بود من یادم هست وقتی با ایشان درباره مسائل فرهنگی صحبت می کردم چهره ایشان شکفته می شد و گویا من دارم با اعماق جان او صحبت می کنم از بازتاب روح بزرگ می شد فهمید هنوز پورشریفی زنده است. هنوز او مبارز و جهادگر باقی مانده است. من این مصیبت بزرگ، به همه جهادگران اسلام، برادران عزیز جهاد سازندگی بخصوص واحد جنگ جهاد تسلیت عرض می نمایم و صبر و مقاومت را برای خانواده محترمشان از خداوند متعال خواهان هستم.

وب سايت شهيد مهندس حاج بهروز پورشريفي


View My Stats