



|
عشق به ولایت و رهبری |
|
جنگ در حال تمام شدن است و هنوز چیزی درباره خدمات حاج بهروز در دفاع هشت ساله از میهن اسلامی نوشته نشد. آیا می توان تعداد جراحت های جبهه و جنگ او را شماره کرد؟ او که هر گاه مجروح می شد آنقدر در جبهه می ماند تا زخمش التیام یابد. همسرش می گفت زخمی شدن حاج بهـــروز را از دوستانش می شنیده است. آیا نوشته نشد با طرح پرکردن بهمنشیر، حداقل ده هزار نفر از رزمندگان جان سالم از معرکه درگیریها بدر بردند و حاج بهروز حتی یک دفعه به طور ضمنی به نقش خود در جنگ اشاره نکرد؟ میان عاشق و معشوق رمزی است چــه دانــــد آن که اشتــر می چراند جاده حلبچه با نظارت چه کسی ساخته شد و چند ماهه ساخته شد؟ و حاج بهروز در بحبوحه تهاجم احمقانه منافقین چگونه خود را به آب و آتش می زد که کارها را در بستر مناسب به جریان بیندازد. آقای مهدی ورشابی در این باره می گوید: « در حالی که از همه سو آتش می بارید. در حالی که همه راهها بسته بود، معلوم نشد که از کدام مسیر، خودش را به جهادگران رساند و پرسید چکار باید بکنیم؟» او هیچ گاه جهادگران و بسیجیان را تنها نگذاشت؟ با اینکه به اندازه کافی کار داشت – کار ! نه سمت و پست که البته آن را هم داشت – اگر لازم می دید ساعتهای متمادی برای حل مشکل یک جهادی یا بسیجی – که اصلا اسمش را نمی دانست – وقت صرف می کرد. او دست ودل باز بود و دوستان، آشنایان و همشهریان به او مراجعه می کردند و با تمام جوانیش، مصلحت اندیشی و رهنمودش مورد قبول ریش سفیدان بود. آنقدر نسبت به همکارانش حس یگانگی و دلسوزی داشت که وقتی معاونت عمران استانداری تبریز به علت ازدواج حقوق هشت هزار تومانیش را به ده هزار تومان افزایش داد. آن را قبول نکرد و گفت تا زمانی که حقوق دیگر جهادگران تغییر نکند، حاضر نیست که اضافه حقوق دریافت کند. سند این سطور باور نکردنی آقای عبدالعلی زاده، استاندار قبلي آذربایجان شرقی است. فقط کار برایش مهم بود. هیچ اعتقادی به روابط خاص اداری نداشت. چه بسیار اوقات که تعدادی از دانشجویان طالب کار در جهاد را فقط با یک نامه ساده به قرارگاه معرفی می کرد. روزهای آخر جنگ، دوندگی قابل توجهی داشت، بی آنکه خود بداند، به آب و آتش می زد که شاید ترکش سرگردانی به سلامش بیابد: ولی سرنوشت این بود که او بماند و در سالهای بعد از جنگ هم گل بکارد. |
|
وب سايت شهيد مهندس حاج بهروز پورشريفي |