سه شنبه, 20 آذر, 1397
عضویت

شما در اين صفحه هستيد >> مطالب  


31
تابستان سال 34 تبریز / محله قوريچای
چکیده: اکبرآقا به هیکل نحیف وچهره دردمند همسرش نگاه کرد و صبورانه گفت« به خدا توکل کن!،توسل کن به حضرت زهرا ؛ ان شاا... که بهبود پیدا می کنی.» زن زیر لب گفت: " یا زهرا " و بعد قطره اشکی از چشمان نگران و منتظرش به دامانش غلطید. « می ترسم مثل سعید – که شیرم خشک شد – این هم از شیر مادر محروم شود.» اکبر آقا، یک بار دیگر... ادامه »
21
ماجرای افسر متمرد
چکیده: پس از اخذ دانشنامه مهندسی راه و ساختمان به خدمت سربازی رفت. دوره آموزش او و برخی از دوستان هم دوره اش در شهر بروجرد گذشت. یک بار اکبر آقا برای دیدن پسرش به بروجرد رفت. به هنگام بازگشت، بچه ها مرخصی گرفتند و به همراه او، به راه افتادند. برف سختی می بارید و سرمای کشنده ای، استخوان آدمی را می آزرد. شب بود و جاده ها برف آلود. چرخ اتومبیل اکبر آقا پنچر ... ادامه »
21
دانشجوی سیاسی
چکیده: دهه پنجاه برای ملت مسلمان ما، از نظر تاریخی اهمیت ویژه ای دارد. این دهه سیاسی ترین دهه تاریخ حیات فکری ملت ماست. حضور مردم در سیاست و حکومت در این دهه اوج می گــیــرد. ریشه های اوجگیری این روحیه را می توان در اشاعه تفکر دینی در میان جوانان و به موازات آن تشکیل دانشجویان مسلمان در دانشگاه ها جستجو کرد. ترم اول برای بهروز مثل به دنیا آمدن بود. ناگه... ادامه »
21
بهار سال 53 بهروز، جوان درسخوان
چکیده: اکبر آقا قد رعنای جوانش را از نظر گذراند و با نگرانی، خود را آماده کرد که با پسرش گفت و گوی دوستانه ای داشته باشد. « بهروز آقا !» این طور صدایش کرد. چون همیشه سعی کرده بود که پیش از همه و بیش از همه به فرزندانش احترام بگذارد. رفتار پدر در کردار فرزندانش متجلی می شد و آنها هم احترام به پدر و مادر را – حتی در نشستن در حضور آنها ... ادامه »
21
مرداد 34 پسر، نعمت است
چکیده: یکی دو روز پس از ولادت بهروز همسر اکبر آقا متوجه موضوع مسرت بخشی شده، با خوشحالی آن را به اکبر آقا خبر داد. « اکبر آقا ! باور می کنی که سینه هایم پر از شیر شده است. خواست خدا، این بچه با خودش برکت آورده است. حالا آنقدر شیر دارم که حتی به سعید هم می رسد.» اکبر آقا با ناباوری به نوزاد نگریست: « بهروز با خودش بهروزی آورده است باید ... ادامه »





دات نت نیوک فارسی - دی ان ان فارسی - DnnExpert - DNN Farsi - DotNetNuke Farsi